به...
جمعه بیستم آبان 1390 2:3 AM
به پایان میرسد اینجا غزل - اندوه بی فردا
قفس فرسوده میماند، به پایان میرسد افرا
به...
سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 7:52 PM
به ترسهای کهنه من بی امان بخند
به ساختار مضحک سرد جهان بخند
به گریههای پوچ خودت، زخم روح من
به شعرهای بی رمق عاشقان بخند
به دردهای نوع بشر، جنگ و هرزگی
به این وجود بی خرد ناتوان بخند
به شوق کودکانه گرم از وجود عشق
به حس نا امیدی من شادمان بخند
به روزهای گمشده در الکل و سرنگ
به گریههای بی ثمر مادران بخند...
یک...
یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 3:21 AM
یک بغض برقص از خبر تازه خدایا
چنگیز دژ از جمجمه میسازه خدایا
الان! به خدا گربه همسایه به ما گفت
از اینکه: در دیزی ما بازه خدایا!
تنفیذ ...
سه شنبه سوم اسفند 1389 11:53 PM
تنفیذ کن دلائل این التهاب را
تحریم کن بر این شب تب دیده خواب
را
تن تشنه ایم و از عطش، سیراب میشویم
تزریق کن به این رگ تفتیده آب را
ناباور
از امید رهایی، ندیدهایم
حتی برای لحظهای، نقش سراب را
تنها کمی امید به اعجاز
لازم است
لطفا بیار با خودت این حس ناب را
اینجا بدون زور، جوابت مشخص است
ترویج
کن شهامت حرف حساب را
ما خو گرفتگان به تقدیر، مردهایم
فریاد کن شجاعت در انتخاب
را
تن خستهایم از این همه رخوت، به نام عشق
ترسیم کن شمایل یک انقلاب را
یوسف ...
یکشنبه چهاردهم آذر 1389 8:32 PM
یوسف کجاست تا که ببیند بدون تو
این قطعه جز سروده ای از قلب چاه نیست
اینجا بدون بودن تو یک جهنم است
این سرنوشت چشم همیشه به راه نیست
شب های سرد و بی رمق از غم برای من
جز بستر نوازش افسوس و آه نیست
دنیا بدون بودن تو یک توهم است
تصدیق کن که دوری تو بی گناه نیست
در قلب من بدون تو احساس مرده است
پس گفتن از نبودن تو اشتباه نیست
عشق آخرین امید بقای من است و این
در هیچ دین و مسلک و عرفی گناه نیست
این قطعه را گلایه ندان ، درد دل ببین
درد دلی که جز تو برایش پناه نیست
قصیده ای ...
پنجشنبه بیستم آبان 1389 5:44 PM
قصیده ای بنویس و ، بگو حکایت آه را
غزل بگو که بخوانم ، شکوه عمق نگاه را
شب است و پنجره باز و دو شمع ، روشن و ناغافل
غزل بگو که نبینم ، غم قصیده ماه را
بدون فلسفه بافی ، غزل بگو غزلی ناب
که شاعرانه بگویی ، صفای شوق گناه را
غروب غمزده اینجا ، پیام زنده بگوری ست
غزل بگو که ببینم طلوع نرم پگاه را
غزل ؟ قصیده ؟ دو بیتی ؟ مهم وجود من و توست
بمان که با تو بخوانم ، تمام قطعه راه را ...
تو ...
شنبه یکم آبان 1389 9:38 PM
تو واجب الوجود منی ، اخطار می کنم !
بی پرده به جنون خودم اقرار می کنم
امروز از این همه غزل مشتاق بی گناه
دنیای سوت و کور تو را ، سرشار می کنم
دیوانه ام ؟ قبول ! ولی با این همه حسود
اقرار کن که منطقی رفتار می کنم
در خلوتم بت منی و در جمع : آشنا
راحت وجود عاطفه را ، انکار می کنم
آبان رسید و مهر گذشت از نگاه تو
لعنت به من ! به من که مدام اصرار می کنم
هر روز روزه از همه ی دنیا به عشق تو
امشب ولی بدون امید ، افطار می کنم
از این غزل نترس که دلتنگ از این جنون
با حسرت نبودن تو ، پیکار می کنم ...
آواره ...
چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 2:50 PM
آواره در سکوت خیابان گمشده
در سایه هجوم درختان گمشده
زخمی که درد می کشد از ، درد بی کسی
در مانده با نبودن یک مان گمشده
تقدیر و طالع و سخن از ، یک خیال خوب
تحت الشعاع شوق هراسان گمشده
آدم ، بدون وسوسه یک گناه ناب
در آرزو و حسرت شیطان گمشده
شعری که وا نهاده تر از ، شوق زندگی ست
قربانی شهامت پایان گمشده
این ارمغان خستگی روزگار ماست :
وسواس و درد بودن انسان گمشده
الهکم ...
دوشنبه چهاردهم تیر 1389 4:3 PM
الهکم التکاثر و یک ، سال بی بهار
زخمی بزن دوباره بر این ، زخم نابکار
زخمی بزن دوباره که آدم ، هبوط کرد
تا ذبح بی دریغ خدا ، پای اقتدار
زخمی بزن ، نگو که خدا هم ، سکوت کرد
از ترس این همه ستم و ظلم بی شمار
جانی قصاص می شود اما ، هنوز خیر
قاضی در این مقوله صبور است و بردبار
تفهیم شد که متهمم ، اتهام چیست ؟
تردید در عدالت یک ، ظلم آشکار
با خون من ، برای نمازت ، وضو نگیر
لختی بترس از آینه ، جلاد کهنه کار
قتل و تجاوز و ستم و ، گریه بر " حسین " ؟
ظلم و ، هنوز ، گریه بر اسبان بی سوار ؟
اینجا خرد گناه و تو ترسیده ای از این
شوق خرد مداری جمعی ماندگار ؟
اینجا ...
دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389 11:11 PM
اینجا بدون خنده نابت ، بهار نیست
در چشم های خسته به جز ، انتظار نیست
در دفتری که سهم من از ، گفتن از تو بود
پرداختن به رفتن تو ، افتخار نیست
اینجا غزل نوشتنِ از تو ، عبادت است
تنها ، نوشته ای جهت انتشار نیست
در روزگار خسته از انکار عشق ناب
از عشق ، از تو گفتن من ، ابتکار نیست
باور کن این نگفتنت از ، حس اشتیاق
هرگز نماد برتری و اقتدار نیست
انکار تشنگی غزل ها ، جنایت است
تقدیر عشق پاک تو و من ، فرار نیست ...
من ...
جمعه دوم بهمن 1388 8:15 PM
من : یک ، تو : یک ، ما : دو ، ولی ، اینجا ، صفا ، نیست
غمگینم از ، اینکه " جنون " ، تقدیر ما ، نیست
" تنها شدن " ، پایان یک ، راه غلط ، بود
دیگر زمان گفتن از ، " ما " و " شما " نیست
اشکی نمی ریزم ولی ، افسوس ، افسوس
افسوس از اینکه هیچ کس ، درد آشنا ، نیست
ما ، با هبوط رابطه ، از هم ، بریدیم
تقصیر از این ، تقدیر تلخ ما ، جدا نیست
زخمی به روح و درد دل ، با ماه و آهی
تفسیر حال من ، همین است ادعا ، نیست
بس کن ! نمی فهمی که مشکل ، از من و توست ؟!
تنهایی ما ، ناشی از ، قهر خدا ، نیست ؟
من ...
شنبه بیست و هشتم آذر 1388 11:52 PM
من فکر می کنم که تو هرگز نبوده ای
جز ادعای عاشقی ای بیمار عاشقی
من خسته ام از این همه تکرار ادعا
از آن همه گسستن و تکرار عاشقی
دیگر نگو که عشق ، سرآغاز بودن است
بس کن ! بس است این همه اصرار عاشقی
من گیج می شوم از این برخورد نادرست :
اصرار مضحک تو بر اقرار عاشقی
تردید کرده ام که مرا درک می کنی
قصدت چه بود از آن همه ، آوار عاشقی ؟
من برده تخیل خام تو نیستم
انسان ببین مرا و نه ابزار عاشقی !
با روزه سکوت ، فقط درد می کشم
خوشحالم از رسیدن افطار عاشقی !
غسل ...
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 5:45 PM
غسل جنایتی که تو کردی ، حرام باد
دوزخ برای رهرو تو ، مستدام باد
شیطان به ننگ روح تو تعظیم می کند
عمر تو و قساوت تو ، بی دوام باد
ترسیده ای ؟! چرا که نه ؟! این سرنوشت توست
ایام ترس و وحشت و ذلت ، بکام باد
لعنت به تو ، به اشک دروغین و خدعه ات
تقدیر سبز سرخی ما ، انتقام باد
قدرت پرست و مدعی شیعه « علی » ... ؟!
نفرین به تو : به رهبریِ ، این نظام باد !
تبدیل ...
شنبه بیست و سوم خرداد 1388 6:36 PM
تبدیل شد به شاعری از ، جنس اشک و خون
بیزار از دروغ خدا ، عاشق جنون
دیگر مهم نبود ، که انسان هبوط کرد
تقدیر : اوج ذلت یک ملت زبون ...
گاهی ...
چهارشنبه ششم خرداد 1388 12:26 PM
گاهی سکوت ، راوی تقدیر می شود
اشکی به جرم عاطفه تعزیر می شود
گاهی صدا به جرم همان لرزش خفیف
همدست حس و ثانیه ، تفسیر می شود
گاهی غزل به جرم لطافت ، بلا درنگ
تنفیذ حکم عشق تو تعبیر می شود
گاهی جنون به حد خود عشق می رسد
وقتی که اشک ، مانع تصویر می شود
اما چه باک از این همه جرم کم و زیاد
وقتی که « عشق » ، باعث تقصیر می شود ...
سر ...
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 8:15 PM
سردرگم از هجوم شتابان لحظه ها
درگیر عکس و خاطره و درد می شود
گرمای بی نهایت یک عشق سوخته
بی تو تمام می شود و ، سرد می شود
در گیرودار قسمت حق « من » و « تو » یی
زوج است ، آنچه عاقبتش ، فرد می شود
یادم نبود از این دل تنهای نا امید
سرخی ، که در نبودن تو ، زرد می شود
اینجا زنی نشسته که دور از حضور تو
ترسیده از زنانگی اش ، مرد می شود
اینجا زنی نشسته که بی عشق گمشده
گم می شود درون خودش ، طرد می شود ...
در ...
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 8:21 PM
در شهر ، در کلام و در اندیشه شما
تحقیر می شوم که : زنم ! غصه نیست این ... ؟!
همیشه هم " همینه که هست و نباید از
حق و حقوق ... " دم بزنم ! غصه نیست این ... ؟!
بال و پرم شکسته که : " حتی در اوج شعر
با شوق عشق ... " پر نزنم ! غصه نیست این ... ؟!
من ...
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 10:30 PM
من می شناسمت ، به نشانی نیاز نیست
بحث سکوت ، بحث نشیب و فراز نیست
اشکی که می رود ، برود ، عشق بی صداست
بحث دو روز و یک شب و افشای راز نیست
آواز می شوم از خودم ، از این دلی که سوخت
در یک سکوت ژرف ، نیازی به ساز نیست
درد آشنای عشق نبودی ، گلایه ؟ هیچ
بحث شکایت و سخن قهر و ناز نیست
بر عشق سجده می کنم این اوج خلسه است
این هم ستایش است ، نگو که نماز نیست ...
تاریخ ...
پنجشنبه بیستم فروردین 1388 8:58 PM
تاریخ " ایران " مملو از ، جنگ است و نفرت های شوم
لعنت بر این خودکامگی ، لعنت به قد رت های شوم
" ایران " زیبا و عرب ، اسلام شمشیر و غضب
لعنت به شمشیر و غضب ، لعنت به سیرت های شوم
چنگیز و تیمور طمع ، آغا محمد خان مرگ
لعنت بر این تاریخ تلخ و سوء شهرت های شوم
کشورگشایی : شوق زن ، قدرت ، شکوه و تاج و تخت
لعنت بر آن تخت و طمع ، بر این اسارت های شوم
گفتن ا ز آن ویرانگی ، سودی ندارد جز دریغ
لعنت بر اندوه زمین ، لعنت به حسرت های شوم ...
یک ...
جمعه چهاردهم فروردین 1388 5:41 PM
یک درب آهنین و کلیدی ، که گم شده است
یعنی خیال خام امیدی ، که گم شده است
می آیم از نهایت شب ، از دل غروب
در انتظار نور سپیدی ، که گم شده است
دیگر نگو از اشتیاق از معجزات عشق
کو عشق ... ؟! ای خدا ... ! تو ندیدی که گم شده است ... ؟!
رویای گفتن غزلی ساده می شود
کابوس احتمال مفیدی ، که گم شده است
جدی نمی شود گرفت این شعر خسته را :
تنها نمود بغض شدیدی ، که گم شده است ...
خوشحال ...
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 0:50 AM
خوشحال می شوم که مرا یاد می کنی
اما سراب تشنه به جایی نمی رسد
پرواز کن که مرغ قفس دیده هرگز از
کنج قفس به اوج رهایی نمی رسد
دل خوش نکن که با " من " ی ، از این من و تویی
فهمیده ام به من ، به تو ، " ما " یی نمی رسد
با این همه تفاوت و این سطح از اختلاف
نوبت به پرسش " تو کجایی ؟ " نمی رسد
حسی به بودن تو ندارم ، چرا ؟ نپرس
ذهنم به درک چون و چرایی ، نمی رسد
عاشق نبوده ام که بدانم چه می کشی
از قلب سرد من ، که ندایی ، نمی رسد ...
تنها ...
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 5:16 PM
تنها کمی نگاه و کمی بوسه و کمی
شوق و کمی سکوت و کمی پرسه و کمی
عشق و کمی کلام و کمی عاشق و کمی
راز و کمی نیاز و کمی خلسه و کمی ...
مرگ ...
پنجشنبه دهم بهمن 1387 10:6 PM
مرگ آخرین قصیده مانای زندگی ست
خاک ی ترین دوبیتی آوای زندگی ست
مرگ آخرین رباعی رویای قصه هاست
شعر سپید اول فردای زندگی ست
مرگ انتهای مثنوی عاشقانه هاست
شعر نوی وداع تمنای زندگی ست
مرگ ابتدای قطعه معروف رفتن است
ترکیب بند آخر سودای زندگی ست
مرگ آخرین توقف مرغ مهاجر است
اوج غزل سروده شیوای زندگی ست ...
و ...
شنبه سی ام آذر 1387 3:48 PM
و من دوباره تو را ، عاشقانه خواهم زیست
به شوق ناب دعای شبانه خواهم
زیست
قسم به روح نگاهت ، که شعر خواهم گفت
به لطف پاک غزل ، شادمانه خواهم
زیست
ببین که با تو من اینجا غزل غزل شوق ام
به شوق بودن تو ، بی بهانه خواهم زیست
تو بی نهایتی از عشق و من نهایت شوق
همیشه با تن تو ، صادقانه خواهم زیست
خلوص روح تو از این ، سروده هم پیداست
به لطف روح تو من ، شاعرانه خواهم زیست
ببین که هستی تو ، معنی وجود من است
بدان که با نفست ، جاودانه خواهم زیست ...
و ...
سه شنبه سی ام مهر 1387 5:6 PM
و من دوباره به باران ، سلام خواهم کرد
به ماه تشنه آبان ، سلام خواهم کرد
منی که زاده " مهر " ام ، به پاس باور " مهر "
به " مهر " روشن و تابان ، سلام خواهم کرد
به یاد پاکی باران ، به نام ایزد عشق
به رستگاری انسان ، سلام خواهم کرد
به شوق " بودن " ام اینجا ، به قاب و آینه و
به این طبیعت بی جان ، سلام خواهم کرد
کنار بارش باران ، به شکر آمدنش ،
به یک کبوتر مهمان ، سلام خواهم کرد
به جاودانگی و پایداری این خاک
به نام نامی " ایران " ، سلام خواهم کرد
من ...
سه شنبه نهم مهر 1387 1:23 PM
من آشنای تو ام ، با من آشیانه بساز
برای عشق و جنون ، لحظه ای بهانه بساز
من اعتبار تو ام ، با من از زمانه نگو
به اعتبار من اینجا ، دوباره خانه بساز
من انصراف تو ام از غم فریب و دروغ
بمان کنار من اینجا ، بخوان ، ترانه بساز
من اجتهاد تو ام ، با وضو نگاهم کن
به اجتهاد من آواز عاشقانه بساز
من انقلاب جنونم ، سکوت جایز نیست
اذان صبح مرا ، با تب شبانه بساز
بدان که بودن من معنی ستودن توست
به شوق بودن من ، با غم زمانه بساز ...
من ...
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 2:14 PM
من گنگ می شوم ، که نگویم امید هست
حتی هنوز امید ، به صبح سپید هست
من گنگ می شوم که نگویم بدون عشق
امکان خودکشی من نا امید هست
من گنگ می شوم که نگویم بدون شوق
امکان ترس مزمن و خشم شدید هست
من گنگ می شوم که نگویم بدون شعر
امکان ابتلا به سکوت جدید هست
من گنگ می شوم که نگویم بدون تو
امکان مرگ این شبح ناپدید هست
من ...
جمعه هجدهم مرداد 1387 5:35 PM
من میزبان آخر این ، شام آخرم
تا کی از این نهایت غم ، ساده بگذرم ؟
تا کی غزل بگویم و از ، عشق و بی کسی ،
از زخم های مانده به روح و به پیکرم ؟
باید گذشت از این همه ، عصیان بی دلیل
از اعتراض اینکه : " چرا زخم می خورم " ؟
من سوختم در آتش این ، روح نا امید
حالا فقط به فکر همان ، حفظ ظاهرم
انکار می کنم که : " من افرای سابقم "
اقرار می کنم که : " من افرای دیگرم "
اقرار می کنم که : نهایت ندارد این :
انکار عشق و عاطفه و روح شاعرم
دیگر بس است ، عاطفه تعطیل می شود
حالا به شادمانی مرغ مهاجرم
آزادی از سرشت " من " انگار ، ممکن است
پس در متون روح خودم ، دست می برم ... !
قرصی ...
چهارشنبه دوم مرداد 1387 3:49 PM
قرصی سپید و این من و سردرد لعنتی :
صدها هزار ساله شدن ، طی ساعتی
تنها غزل به داد من انگار می رسد :
تنها رفیق حاضر در رنج و راحتی
اینجا نوشتن از سر تنهایی است و بس :
" رنج مضاعف " من تنهای پاپتی
اینجا غزل رسای رثای چکامه است :
انکار ساده " هنر " و شوق " عادت " ی
بعد از دو هفته آمده ام : یک غزل ، ولی :
شاعر نمی شوم ، به بیانی ، عبارتی ...
من ...
سه شنبه هجدهم تیر 1387 12:15 PM
من بی نهایت از خودم این بار ، خسته ام
از این " من " همیشه خود آزار ، خسته ام
من ، از خودم ، به خاطر این ، روح نا امید
از این وجود از همه بیزار ، خسته ام
فهمیده ام که مشکل من ، این " من " است و از
" افرا " ی بی ثبات گرفتار ، خسته ام
تنها " جنون " معرف شخصیت من است
از این حضور غایب بیمار ، خسته ام
زندان روح و ذهن خودم می شوم ، ولی
از ارتفاع این همه دیوار ، خسته ام !
باید بگویم از خودم ، از این وجود ، از این
" افرا " ی بی اراده بیعار ، خسته ام
بی پرده گفته ام که من " این " م ، ولی از این ،
از این همه شهامت اقرار ، خسته ام ...
آخرین مطالب وبلاگ (15 مطلب آخر)